X
تبلیغات
پایان تاریخ - تأملی کوتاه بر خطبه هشتادم نهج البلاغه
گمان مبر که به پایان رسید کار مغان ►▼◄ هزار باده نخورده در تن تاک است

هوالحی

مقدمه
نگاه تعالی جویانه اسلام نسبت به زن و حفظ جایگاه بلند و ارزشمند آن بر اساس آیات متعدد قرآن و روایات موجود اثبات شده است. همین طور رشد زنان نمونه در بستر مفاهیم و آموزه های اسلام و رسیدن به مراتب عالی علم و عمل نشان از ظرفیت بالای دین در پذیرش تمام سعی و تلاشهای انسان اعم از زن یا مرد برای رسیدن به قرب خداوند دارد. با این حال همواره به دلایل مختلفی در امور مربوط به زنان و جایگاه ایشان در نزد اسلام سوالات و شبهاتی مطرح می گردد. با توجه به حساسیت این مقوله و تنشهایی که بدواً در مسائل مربوط به زنان وجود دارد پیش آمدن شبهات جدی نیز موضوع را پیچیده تر کرده و ممکن است به نتایج نامناسبی بینجامد.
یکی از بسترهای اصلی شکل گیری بسیاری از شبهات در مورد زن به خطبه 80 نهج البلاغه بازمی گردد. خطبه ای با مفاهیم جنجالی که مدتهاست فکر مفسرین و منتقدین را به خود جلب نموده و هر یک به نحوی نسبت به این خطبه موضع گیری می نمایند. رد انتصاب این خطبه به امام علی علیه السلام و اثبات صادر شدن این خطبه از ایشان دو سر طیفی است که وارد بحث پیرامون این خطبه شده اند. در بین این دو طیف برخی دیگر نیز به صورت بینابین این خطبه را تأویل می نمایند.
بر اساس محورهای مطروحه در این خطبه سوالاتی بسیار اساسی در مورد زنان مطرح می شود که در نگاه اول انسان را نسبت به صحیح بودن چنین روایتی مردد می نماید. نقص عقل، نقص ایمان و نقص حظوظ سه پایه اصلی شکل دهنده این روایت هستند که بر این اساس امام علیه السلام با سه استدلال مستقل آنها را به نوع زنان نسبت داده اند. دیدگاه های متعددی در این رابطه نزد شارحین و منتقدین وجود دارد. فارغ از دو گروهی که نفیاً و اثباتاً این خطبه را در نظر می گیرند در سایر دیدگاهها این خطبه را منسوب به واقعه جمل می دانند و مخاطب زن در این عبارات را عایشه در نظر می گیرند. در نگاهی دیگر  نیز مجدداً نظر زمانمند بودن مطرح می شود بدین معنی که این خطبه مخصوص نوع زنان بوده است؛ اما تنها در دوران تاریخی مذکور و معتقدند در زمان حاضر ظرف تحقق خود را از دست داده است.
آیا با تمام گستردگی نظرات موجود امکان بررسی و نتیجه گیری نهایی در مورد این روایت وجود دارد؟ آیا نقص عقل زن بر اساس این خطبه یک امر کلی و در مورد تمام زنان محسوب می شود؟ آیا نقص ایمان با توجه به استدلال موجود در این خطبه در تناقض با مفهوم اطاعت قرار نمی گیرد؟ چرا زنان به دلیل اطاعت از حکم خداوند در مورد عدم انجام برخی فرائض در ایامی خاص به نقص ایمان متهم می شوند؟ در این روایت عقل و ایمان و نقص به چه معناست؟

روایات نهج البلاغه در دسته روایات مرسل قرار می گیرد و نمی توان مانند روایات متواتر و قطعی السند فارغ از مقابله آنها با قرآن و عقل نسبت به آنها برخورد نمود. علامه جعفری یکی از شارحان برجسته نهج البلاغه در ذیل شرح خطبه ۸۰ می گوید:

«بعضی ها گفته اند که همه خطبه های امیرالمومنین علیه السلام مانند آیات قرآنی قطعی السند نیست یعنی احتمال عدم صدور بعضی از جملات خطبه ها از خود امیرالمومنین علیه السلام یک احتمال منطقی است. همچنین اگر جمله ای یا خطبه ای صریح حس و عقل سلیم بود، مانند دیگر روایات حکم حس و عقل سلیم مقدم بر روایت و حدیث است. این از اصول مسلم اصول فقه اسلامی در «تعادل و ترجیح» است».

این اصل در دسته بندی سایر روایات نیز موضوعیت دارد. در اصول فقه تقابل و تطابق روایات با آیات قرآن یک اصل است و در صورت تعارض این دو با هم اصل بر آیات قرآنی است. اما همیشه تعیین هماهنگی بین یک روایت خاص با آیات قرآن و یا تطابق آن با عقل سلیم کار ساده ای نیست. مطمئناً برای چنین کار حساس و پیچیده ای می بایست مقدمات لازم از علوم مختلف را فراگرفت تا بر پایه یک پایگاه جامع دانش توان استنتاج حقیقت را داشت. این لوازم در کنار عقل سلیم که وجدان آن شرایط و الزامات خاص خود را دارد به محقق کمک خواهد کرد تا سره را از ناسره بازشناسد.
برخی دیگر از مفسرین نیز بنا بر شبهه هایی که در این خطبه وجود دارد آن را از متشابهات نهج البلاغه در نظر می گیرند و قائل به عدم صدور آن از امام علیه السلام نیستند.

در مواجه با تحلیل این خطبه سه انتخاب عمده وجود دارد:

۱- اثبات صدور این خطبه در مورد عایشه و زنان دیگری که در ایجاد واقعه جنگ جمل نقش داشتند.
۲- تفسیر عقلی از مفاد این خطبه اعم از زمانمند و مکانمند بودن آن.
۳- اثبات عدم صدور این خطبه از امام علیه السلام.

مسلم است که با توجه به الزامات مورد اشاره قرار گرفته در مورد اسباب لازم جهت اثبات عدم صادر شدن این خطبه از کلام معصوم، انتخاب سوم باید در آخرین مرحله قرار بگیرد. در صورتی که هیچ امکان عقلی و منطقی در تفسیر این خطبه باقی نماند در آن صورت مجوز نفی آن برای محقق واجد شرایط فراهم خواهد شد.

اولین کنشی که مطالعه این روایت بر ذهن خواننده ایجاد می کند حس اهانت به گروه زنان است. ادبیات این خطبه در نگاه اول یک ادبیات تند و چالشی است. حتی پیش از آنکه محورهای سه گانه آن در نظر گرفته شود تنها کلیت این جملات حاکی از نوعی مواخذه و نکوهش است. به نظر می آید اولین نکته ای که ذهن خواننده را نسبت به این جملات حساس می کند همین نگاه مواخذه آمیز و برخورد کلی باشد. اگر چه این عکس العمل ذهنی در ابتدای امر منطقی جلوه می کند اما در صورتی که یک نگاه تطبیقی در این باره به قرآن داشته باشیم این واکنش تدافعی تعدیل می شود. در قرآن نه تنها زن بلکه مفهوم کلی انسان مورد مواخذه قرار می گیرد. آیات متعددی در قرآن به ضعفها و نواقص انسان پرداخته است که شدت برخی از آنها قابل مقایسه با ادبیاتی که در این خطبه به کار رفته است نمی باشد. «لظلوم کفار»، «خصیم مبین»، «لکفور مبین»، «هلوع»، «ضعیف»، «عجول»، «کفور»، «قتور»، «ظلوما جهولا» و موارد دیگری از این قبیل همه دارای ادبیات توبیخی هستند و در آنها تفکیکی میان زن و مرد دیده نمی شود. بر اساس ادبيات قرآن زن و مرد هر دو از يك ذات و نفس آفريده شده اند و مبدأ آفرينش هر دو يكي است. مفسرين در تفسير آيه اول سوره مبارك نساء به این اصل اشاره مي كنند و در نتيجه خطابهاي مواخذه آميز قرآن از انسان اعم از زن و مرد مي باشد.

در تحليل اين خطبه، انتخاب اول از سه انتخابي كه ذكر شد چندان قابل دفاع نيست. لحن اين خطبه و ضماير به كار رفته در آن احتمال مخاطب خاص داشتن آن را به كلي رد مي كند. منطقي نيست كه امام عليه السلام براي نكوهش عمل چند نفر معین تمام زنان را بدون قيد زمان و مكان مخاطب قرار دهند. از طرف ديگر در صورتي كه اين روايت در رد اقدام افرادي خاص بود، مي بايست دلايل ذكر شده در آن نيز به همان مناسبت خاص و انفرادي مي بود در صورتي كه دلايل مطرح شده نه تنها براي اشخاص معيني صدق نمي كند بلكه همه زماني و همه مكاني نيز مي باشد. علاوه بر اين مي توان با مورد قياس قرار دادن اين خطبه با خطباتي كه صريحاً براي مخاطب خاص ايراد شده اند اين تفاوت را روشنتر درك نمود. خطبه هاي 13 و 13 نهج البلاغه از اين دسته اند. ادبيات آنها كاملاً گوياي اين حقيقت مي باشد كه مخاطب امام عليه السلام يك دسته خاص و در يك زمان معين هستند در حالي كه اين ويژگي در خطبه ۸۰ ديده نمي شود.
معمولاً در برخي موارد مسائلي كه از يك پيچيدگي خاص برخوردارند داراي پاسخهاي ساده اي هستند. وجود پاسخ ساده براي اين گونه پرسشها ممكن است در ابتدا قانع كننده نباشد اما با غور و كاوش بيشتر امكان پذيرش منطقي آن فراهم مي شود. خطبه 80 علي رغم تمام سوالاتي كه پيرامون خود دارد از يك ويژگي خاص نيز برخوردار است كه مي تواند كليد رسيدن به پاسخ نهايي به سوالات مربوط به آن باشد. همانطور كه از متن روايت پيداست اين خطبه از سه حكم و سه دليل مستقل براي هر يك از سه حكم مذكور تشكيل شده است:

حكم اول: نقص عقل زنان
استدلال اول: شهادت دو زن برابر شهادت يك مرد است

حكم دوم: نقص ايمان زنان
استدلال دوم: عدم انجام برخي فرائض براي زنان در ايام عادت

حكم سوم: نقص حظوظ زنان
استدلال سوم: ارث زن نصف ارث مرد است

همانطور كه ملاحظه مي شود هر 3 استدلال فوق كاملاً منطبق بر آيات و احكام قرآن مي باشد و از اين حيث محقق را نسبت به رد قطعي اين خطبه تا حدودي مردد مي كند. بنابراين بر پايه اين 3 استدلال قرآني مي توان بار ديگر احكام 3 گانه اين خطبه را مورد بررسي قرار داد.

نقص عقل
اين محور بحث برانگيزترين بخش اين روايت است. با توجه به استدلال قرآني مربوط به شهادت دو زن در براي يك مرد مي توانيم وارد بحث مروط به اين محور شويم.

«وَ اسْتَشهِْدُواْ شهَِيدَيْنِ مِن رِّجَالِكُمْ  فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَينْ‏ِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشهَُّدَاءِ أَن تَضِلَّ إِحْدَئهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَئهُمَا الْأُخْرَى»

بر اساس آيه ۲۸۲ سوره مباركه بقره شهادت دو زن در برابر شهادت يك مرد است. در ترجمه و تفسير اين عبارت عموم مفسرين به استناد كلمه «فتذكر» اينگونه گفته اند كه در حين شهادت دادن زن ممكن است وی به دلايل قوي بودن احساسات عاطفي خود و يا فراموشي از امر شهادت دادن باز بماند و در اين صورت لزوم حضور دو زن امكان وقوع اين احتمال را كمتر مي كند. براي مثال در تفسير نمونه ذكر شده است:

«زيرا زنان به خاطر عواطف قوي ممكن است تحت تأثير واقع شوند و به هنگام اداي شهادت به خاطر فراموشي يا جهات ديگر مسير صحيح را طي نكنند و لذا يكي، ديگري را يادآوري مي كند البته اين احتمال درباره مردان نيز هست ولي در حدي پايين تر و كمتر».

منتقدين نسبت به اين استدلال ايراد وارد مي دانند زيرا اولاً اين فراموشي الزاماً مختص زنان نيست و ممكن است براي مردان نيز رخ دهد و در ثاني عدم قطعيت عاطفي بودن زنان در امر شهادت دادن را چندان استدلال برتري نمي دانند. براي توضيح اين مسئله بدون بحث پيرامون واژه «فتذكر» و با يك استدلال كوتاه مي توان از اين آيه نتيجه گرفت.
قبل از پزداختن به این مسئله باید توجهی نیز نسبت به معنای لغوی لفظ «نقص» داشت. در المغنی ذیل عبارت «نقصان الشیء» این طور تعریف شده است:

«ذهب منه شیء بعد تمامه»

در برابر واژه «نقص» گاهی لفظ «تمام» و گاهی لفظ «کمال» قرار می گیرد. تمام جنبه کمیت دارد و کمال به جنبه کیفی موضوع می پردازد. در نظام آفرینش و در میان تمام موجودات هیچ مخلوقی در ذات خود دارای نقص نیست بلکه به صورت تمام و کامل آفریده شده است. بحث نقصان اشیاء زمانی مطرح می شود که قصد قیاس در میان باشد. در هنگام مقایسه نمودن دو مفهوم را نسبت به یکدیگر می سنجند و بر اساس شرایطی که در قیاس وجود دارد در مورد نقص و کمال اشیاء نسبت به یکدیگر حکم می کنند. بنابراین در مورد محورهای این خطبه نیز از همین مفهوم در تبیین لفظ نقص استفاده می شود.
موضوع دیگری نیز که باید به عنوان مقدمه در مورد آن بحث کرد مفهوم تعقل و عقل است. با توجه به بخش اصلی این خطبه که حول مسئله عقل زنان است درک فرآیند اندیشیدن و یا به عبارت صحیح تر تعقل نسبت این مفهوم را با شهادت دو زن در برابر یک مرد بهتر بیان می کند. علامه حسن زاده در تعریف تعقل می گوید:

«صورت کلیه علمیه را در کتب فلسفه صورت معقوله و عقلیه و معقول گویند و دارنده آن را عاقل و عقل و قوه عاقله و فعل عاقل را که ادراک صورت معقوله است تعقل می گویند. پس صورت علمیه کلیه یعنی همان معقول. عالم بدان یعنی عاقل، و عقل وادراک صورت علمیه یعنی تعقل».

آنچه كه در فراز نقص عقل در این خطبه مسلم است و ترديدي بر آن وارد نيست شهادت دو زن در برابر شهادت يك مرد است. در اين بحث به زمانمند بودن يا نبودن اين آيه و يا موارد استثنايي كه در فقه در مورد برابر بودن شهادت برخي از زنان با شهادت مردان وجود دارد پرداخته نمي شود؛ بلكه به صورت كلي اين حكم مورد تحقيق قرار مي گيرد. فعل شهادت دادن درباره يك امر با يك فرايند ادراكي و در نتيجه تعقلي صورت مي پذيرد. فرد براي شهادت دادن طبيعتاً از يك حادثه اي مطلع مي باشد و از طريق يكي از قواي حسي خود نسبت به آن رويداد عالم شده است. در مرحله بعد اين شخص عالم جهت ايراد شهادت فراخوانده مي شود. او بايد قبل از شهادت دادن به اقناع لازم رسيده باشد كه انجام اين شهادت بر او واجب است و براي دفاع از يك حقيقت بايد اين اقدام را انجام دهد. بدون شك اين فرايند تصميم گيري نيز تنها و تنها با عمل تعقل اين فرد وابستگي دارد. وي بايد در طي يك سري فعل و انفعال ادراكي نهايتاً به اين تصميم برسد كه فعل شهادت دادن را اجرا كند يا خير. با اين توضيح به متن آيه باز مي گرديم. وقتي بر اساس نص صريح شهادت دو زن در برابر شهادت يك مرد قرار مي گيرد؛ لاجرم در فرايند تعقل و به تصميم رسيدن زن تفاوت و يا نقصي وجود دارد. در غير اين صورت امكان ديگري قابل تصور براي اين حكم قرآني به نظر نمي رسد. با همين استدلال مي توان حكم و استدلال اول خطبه ۸۰ را مورد نظر قرار داد. بنابراين بر اساس نص صريح قرآن ضهادت دو زن برابر شهادت يك مرد است و اين اختلاف به دليل نقصي است كه در فرايند تعقل زن نسبت به فرايند تعقل مرد وجود دارد.

روش ديگري نيز براي تبيين نگاه امام علي عليه السلام نسبت به عقل وجود دارد و آن بررسي ديدگاه ايشان نسبت به اين مفهوم است. ايشان در تعریف عاقل فرموده اند: «عاقل کسی است که هر چیزی را در جای خود نهد». این تعریف تعریف مفهومی و جامعی است که همانند هر تعریف مفهومی دیگر هنوز به حالت مشهود درنیامده است، بنابراین راه دیگر آن است که شاخص های مورد نظر امام پیرامون عقل به صورت اشاره به مفهوم عاقل بودن مورد توجه قرار گیرد تا مفهوم عقل ملموس تر شود. با این روش وجود و یا عدم وجود یکی از این شاخص ها در فرد یا گروهی نشانگر قوت یا نقص عقل آن فرد یا گروه می باشد.

گفتار منطقی
امام علیه السلام فرمودهاند: «از ویژگی خردمند آن است که چیزی را نگوید که امکان تکذیب آن داده شود». عاقل منطقاً به گونه ای سخن می گوید که ضمن این که صغراهای سخن متقن باشد از توالی صغری و کبری نتیجه به دست بیابد و به لحاظ منطقی قابل تکذیب نباشد.

گفتمان استدلالی
ایشان می فرمایند: «خردمند هرگاه سخن گوید آن را با حکمت و مثال همراه سازد ولی احمق هر گاه سخن بگوید به دنبال آن سوگند یاد می کند». انسان عاقل ضمن این که به گفتار منطقی توانایی دارد، برای صحت گفتار خویش به حکمت یعنی استدلال عقلی و مثال یعنی یافته های تجربی استشهاد می کند. به عبارت بهتر به گفتمان استدلالی تن می دهد. در مقابل، فرد احمق قسم می خورد یعنی از طرف گفتگو می خواهد بدون استدلال منطقی – تجربی حرف او را بپذیرد. که این شیوه گفتمان از نظر امام علی علیه السلام نشانه حماقت و بی عقلی است.

طرد باطل
«به امام علی علیه السلام گفته شد عاقل کیست؟ فرمود: کسی که باطل را (از خود) براند». عاقل نه تنها سخن بی پایه و اساس نمی گوید بلکه سخنان بی منطق و باطل را همواره طرد می کند و تحت تأثیر القائات دیگران اقدام به باطل، از جمله گواهی دروغ و نظایر آن نمی کند.

پیش بینی
امام علیه السلام فرمود: عقل به واقع رسیدن با ظن و تخمین و آگاهی یافتن به آنچه که نیست با به کار بردن آنچه که هست می باشد.
طبق این تعریف عقل یک فرآیند ذهنی است که فرد به وسیله آن از معلوم به مجهول پی می برد و از مقدمات به نتیجه می رسد. البته پیش بینی به معنای پیش گویی و بدون استناد به شاخص های تعقل نیست بلکه آینده نگری توأم با استدلال و پیش بینی همراه با برنامه از شاخص های عقل می باشد.
باید توجه داشت که عقل ودیعه خدادادی است که خداوند در بدو تولد در وجود انسان نهاده است. اگرچه عقل در بدو تولد در وجود انسان به ودیعت گذاشته شده اما بدون تربیت به منصه ظهور نمی رسد. همین طور افرادی که از تعامل اجتماعی و تربیت انسانی محروم بمانند این ودیعه الهی در وجود آنها به منصه ظهور نمی رسد. حتی افراد عاقل نیز اگر تعامل با دیگر خردمندان را ترک نمایند در عقل ایشان کاستی ایجاد می گردد. امام علیه السلام می فرمایند: «کسی که از عاقلان حرف نشنود عقلش بمیرد و توصیه فرموده اند: با خردمندان چه دشمن  یا دوست  همنشین باش  زیرا خردمند  بر خرد می افزاید».
شاخص های دیگری نیز در سخنان امام علیه السلام برای مفهوم عقل بیان شده است که از ذکرش صرف نظر می شود. زیرا موارد مذکور، برای پرداخت به موضوع اصلی کافیست و پر واضح است كه از نگاه ايشان در توجه به مفهوم كلي عقل در كمال اين مفهوم بين زن و مرد تفاوتي نيست و همانطور كه ذكر شد در روايت مورد بحث واژه نقص در برابر واژه تمام قرار مي گيرد و استدلال مربوطه نيز طبق مطلب قبلي انجام مي پذيرد.

نقص ايمان
حكم و استدلال دوم در اين خطبه مربوط به ايمان زنان مي باشد. نقد جدي در اين بخش اين است كه چطور امام عليه السلام زنان را به دليل اجراي حكم صريح خداوند در عدم انجام برخي فرائض در بعضي ايام، به نقص ايمان مي خواند؟ اين انتقاد كاملاً صحيح و سخن درستي است. هرگز امكان تناقض ميان دستور صريح خداوند و كلام امام معصوم وجود ندارد. بر اساس مطلب سابق مي توان بر اساس مفهوم واژه نقص اين سوءبرداشت را توضيح داد. نقص لزوماً در برابر «كمال» نيست بلكه در برابر «تمام» نيز قرار مي گيرد. اينكه گفته شود ايمان زن نسبت به ايمان مرد ناقص است به دليل آنكه ميزان انجام فرائض وي در طول يك ماه كمتر از مرد است، يك مسئله واقعي و حقيقي است و ايرادي بر آن وارد نيست. نقد ذكر شده در صورتي بر اين جمله وارد مي شود كه نقص ايمان زن از جهت كيفي آن مطرح مي شد در صورتي كه استدلال اين محور از خطبه صريحاً بحث كميت را مطرح مي كند. چطور ممكن است از ديدگاه امام معصوم كميت عبادت ملاك برتري ايمان ميان جنس مرد و زن باشد؟ نه در كلام ايشان و ساير ائمه معصومين عليهم السلام و نه بر اساس آموزه هاي قرآن در ايمان و عبادت هرگز كميت مطرح نيست بلكه ميزان اصلي در تقواست. اين جمله مانند آن است كه گفته شود مژه نسبت به موي سر ناقص است. در واقعيت نيز همين است و ابعاد مژه ناقصتر از ابعاد موي سر انسان است اما اين هرگز به معني نقص در كمال وجودي مژه نيست زيرا كاركرد مژه چيزيست و كاركرد موي سر چيزي ديگر.

نقص حظوظ
با روشي كه مورد استفاده قرار گرفت اين بخش از خطبه چالش قابل توجهي نخواهد داشت و صراحتاً با استفاده از معناي حقيقي نقص تبيين مي گردد.
در واقع با اين رويكرد تمام انتقاداتي كه نسبت به اين خطبه وارد است به سمت استدلالهاي آن معطوف مي شود. با توجه به اينكه استدلالهاي موجود نيز مشخصاً ريشه قرآني دارند بنابراين بحث اصلي بر روي تفسير و تبيين قرآني قرار مي گيرد. با اين توضيح تفسیر عقلی از مفاد این خطبه اعم از زمانمند و مکانمند بودن آن قابل بحث بوده و امكان رد استناد داشتن اين خطبه به كلام معصوم تا حدود زيادي برطرف مي شود.

منابع
۱- تفسیر المیزان
۲- تفسیر نمونه
۳- شرح نهج البلاغه. علامه محمدتقی جعفری
۴- شرح دروس معرفت نفس. علامه حسن زاده
۵- زن در آینه جمال و جلال الهی. علامه جوادی آملی
۶- نظام حقوقی زن در اسلام. استاد مطهری
۷- خردورزی در اندیشه امام علی علیه السلام. کریم خانمحمدی

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 22:0  توسط مرتضی جمشیدی  |